021
921346
پاسخگوی پرسش‌های شما هستیم...
0
هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

مجموع: تومان

Text Field here

هوا که رو به خنکی میگذاشت و برگهای پاییزی آرام آرام بر زمین میچرخیدند، جمعی از عاشقان واژه در گوشهای از البرز گرد هم آمدند تا بار دیگر تار و پود نوشتن را با هم ببافند. جلسه پیشین باشگاه نویسندگی، این بار با حضور پررنگ اعضای موسسه فرهنگی و هنری بخوان با ما و نویسندگان البرزی، فضایی گرم و پربار را رقم زد؛ گویی هر کلمه که بر زبان میآمد، نه تنها بر کاغذ، که بر جان حاضران نیز مینشست.

درآمدی بر همزبانی هنرمندان واژه

سالن کوچک موسسه، با نور ملایم و صندلیهای حلقهوار چیده شده، بیشتر شبیه به کارگاه ذهن بود تا یک محل رسمی. روی میز، کتابهای تازه منتشر شده برخی از نویسندگان به چشم میخورد، انگار هر کدام دعوتی بودند برای گفتوگو. یکی از اعضای بخوان با ما، با لبخندی میگفت: “نوشتن، تنها گذراندن یک رشته سیاه بر سفیدی کاغذ نیست؛ نفس کشیدن در فضای اندیشههای ناگفته است.”

حضور نویسندگان البرزی، رنگ و بوی دیگری به جلسه داده بود. آنها که هر کدام سبک و صدای منحصر به فرد خود را داشتند، آمده بودند تا نه فقط از تجربیاتشان بگویند، بلکه شنونده روایتهای تازه باشند. گویی این نشست، پلی بود بین نسلهای مختلف قلم؛ از آنهایی که سالها در عرصه ادبیات قدم زده بودند تا جوانانی که تازه نفسهایشان را برای پرواز آزمایش میکردند.

از ایده تا اجرا: گفتوگوهایی که جرقه شد

یکی از بخشهای بهیادماندنی جلسه، بحث درباره فرآیند خلق یک اثر بود. نویسندهای از تجربهاش گفت: “گاهی یک داستان، مثل مهمان ناخوانده میآید وسط شب و تا نوشته نشود، اجازه خواب نمیدهد.” دیگری اضافه کرد که برایش نوشتن مثل کندن پوست میوه است؛ باید لایهها را کنار زد تا به شیره داستان رسید.

نکته جالب، صحبتهای یکی از اعضای جوان بخوان با ما بود که از ترسِ صفحه سفید گفت: “گاهی آنقدر از بد نوشتن میترسم که اصلاً نمینویسم. اما این جلسات به من یاد داده که حتی اشتباهات هم بخشی از راه هستند.” این حرف، تأیید جمعی را به همراه داشت. گویی همه در مقطعی، اسیر کمالگرایی شده بودند، اما حالا یاد گرفته بودند که “نوشتنِ بد، بهتر از ننوشتن است.”

البرز، سرزمین قصههای ناشنیده

نویسندگان بومی البرز، با اشتیاق از ظرفیتهای ادبی منطقهشان گفتند. کوههای سر به فلک کشیده، روستاهای دنج با آدمهای رنگارنگ، و حتی شلوغیهای شهری، همه میتوانستند بهانههایی برای خلق داستان باشند. یکی از آنها تعریف کرد که چگونه یک پیرمرد در قصبه کوچکشان، الهامبخش رمانی شد که حالا در نمایشگاه کتاب تهران عرضه شده است.

این بخش از گفتوگوها، یادآوری زیبایی بود که گاهی ما برای یافتن سوژههای ناب، چشم به دورترین نقاط میدوزیم، در حالی که گنجینههای روایی، همینجا، در همسایگی ما خوابیدهاند. موسسه بخوان با ما هم بر همین نکته تأکید داشت که “داستانها از زندگی میجوشند و زندگی، همهجا جریان دارد.”

خوانش متن: وقتی کلمات بال درمیآورند

یکی از هیجانانگیزترین بخشهای هر جلسه نویسندگی، زمانی است که آثار حاضرین خوانده میشود. این بار هم چند داستان کوتاه و طرحهای اولیه رمانها بر زبان آمدند. برخی پر از تصویرهای شاعرانه بودند، بعضی دیگر، طنز تلخ زندگی را روایت میکردند، و یکی دو تا هم چنان عمیق بودند که پس از پایان خوانش، سکوت سنگینی فضای سالن را پر کرد؛ سکوتی که خود، بهترین تحسین بود.

نقدهای سازندهای که پس از هر خوانش مطرح شد، نشان داد که این جمع نه برای خودنمایی، که برای رشد آمده است. یکی از نویسندگان قدیمیتر با دقت گوش میداد و سپس میپرسید: “چرا شخصیتت در این لحظه کلیدی، این تصمیم را گرفت؟ آیا این انتخاب، باورپذیر است؟” اینگونه پرسشها، ذهنها را به چالش میکشید و راههای تازهای پیش پای نویسندگان میگذاشت.

ادبیات، پلی بین گذشته و آینده

در میان بحثها، موضوع نقش نویسنده در حفظ میراث فرهنگی هم مطرح شد. آیا یک رماننویس یا شاعر، مسئولیتی در قالب هویت جمعی دارد؟ پاسخها متفاوت بود. برخی معتقد بودند ادبیات باید آزاد باشد و هر اثری، خود مسیرش را انتخاب میکند. اما عدهای هم احساس میکردند که در دنیای امروز، که سنتها کمکم رنگ میبازند، نویسندگان میتوانند با روایتهای جذاب، بخشی از تاریخ شفاهی را زنده نگه دارند.

موسسه بخوان با ما در این زمینه پیشنهاد جالبی داد: “چرا نشست بعدی را به نوشتن از اسطورههای محلی اختصاص ندهیم؟” این ایده با استقبال روبهرو شد و حتی پیشنهاد شد که چنین آثاری، بعداً در قالب یک مجموعه منتشر شوند.

پایان جلسه، یا آغاز یک داستان تازه؟

وقتی ساعت به انتهای جلسه نزدیک میشد، هیجان همچنان در هوا موج میزد. برخی دور هم حلقه زده بودند و درباره پروژههای شخصیشان صحبت میکردند، یکی داشت کتابی را به دیگری معرفی میکرد و گروهی هم مشغول برنامهریزی برای دیدارهای هفتگیشان بودند. انگار این نشست، نه یک پایان، که آغازی برای همکاریهای بیشتر بود.

در آخر، همگی به این نتیجه رسیدند که باشگاه نویسندگی، بیش از آنکه یک کلاس آموزشی باشد، یک زیستبوم زنده است؛ جایی که ایدهها مثل بذرهای پراکنده در باد، به زمین ذهن دیگران میرسند و ممکن است روزی به درختی تنومند تبدیل شوند.

و اینگونه بود که جلسه با قول ملاقات دوباره به پایان رسید، در حالی که هر کسی با خود، انبوهی از کلمات ناگفته و داستانهای ننوشته را حمل میکرد؛ کلماتی که شاید در جلسه بعد، بر کاغذ جاری شوند و دنیای تازهای بیافرینند.

پ.ن: موسسه “بخوان با ما” و نویسندگان البرزی ثابت کردند که ادبیات، وقتی جان میگیرد که جمعی، با تمام تفاوتها و شباهتهایشان، دور هم بنشینند و بخوانند، بنویسند و بخواهند که جهان را روایت کنند.



سبد خرید0
هیچ محصولی در سبد خرید نیست.
ادامه دادن خرید
0